واژه ای در قفس است

 سلام به همه

 خیلی وقت بود اپ نکرده بودم ولی در عوض امروز دست پر اومدم.

 وقتی فهرست یه سزی مجلات رو برای کار پایان نامه ام میگشتم دیدم بعضی مجلات یا عضی شماره ها بیشتر روی یه موضوع خاص تمرکز کردن. متاسفانه خیلی مطلبی که بدرد کارم بخوره پیدا نکردم اما می خوتم یه سری شماره ی مجلات رو با موضوعی که بیشتر بهش پرداخته بذارم، فکر میکنم بدرد کار شما بخوره، هم برای پایان نامه هم برای طرح معماری.

 مجله معمار

                    شماره 60 پایانه مسافربری

                      شماره 45 : هتل

                      شماره 47: پل

                      شماره 57: مسابقه طراحی تئاتر ایده ال ( که البته این فقط یه موضوعه و موضوع محوری این    شماره این نیست، گذاشتم که شاید یه کمکی به اونایی که کارشون مثل من تئاتره بشه، شمام اگه منبعی سراغ دارین معرفی کنین.)

 فصل نامه طراح

                    شماره 3 :هتل

                     شماره 5: نور

 فصل نامه معماری ایران

                     شماره 36-37 : موزه

                      شماره 20( بهار 84) : فرودگاه        

 دو فصل نامه صفه

                     شماره 41:طراحی شهری

فصل نامه ی معماری و فرهنگ

                     شماره 30: مجتمع تجاری-پاساژ

                     شماره 29: مرمت

                     شماره 35: نور

                    شماره 36: بلندمرتبه سازی-برج

                    شماره 37:فضاهای نمایشگاهی

                    شماره 42: مبلمان شهری

                    شماره 44:برج

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٩ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |

 

از یکی شنیدم آرزوی بی آرزویی میکرد ، من کر میکنم این اصلا آرزوی خوبی نیست آدم وقتی آرزویی نداشته باشه میمیره ، بنظرم بی آرزو موندن باعث میشه آدم از هیچ چیز اونقدر که باید لذت نبره در واقع آدم بی آرزو لذت رو از دست میده.

بنظرم آرزو یه جور نگه داشتن امیده و مثل امید زندگی بخشه و به آدم میل زنده بودن و زنده موندن میده ، من حتی برای مردنم هم آرزو دارم، که چطوری بمیرم، که میخوام قبل از مرگم چیکار کنم و کیا رو ببینم. و این طوری حتی مرگ هم زیبا میشه. امیدوارم هرگز آرزوی بی آرزویی نکنید چون آدمی چنین آرزویی میکنه که از تلاش خسته شده، از صبر کردن خسته شده و از نرسیدن . و کسی که به اینده امیدوار نیست و حس میکنه آرزوهاش دست و پاگیرشن. در حالی که آرزو ها نیرو محرکه ی تلاش های ما هستند برای رسیدن به زندگی و آینده ی بهتر.

 

یادمه یکی میگقت هر شب قبل از خواب آرزو کنید مخصوصا برای فرداتون. من یه مدتی این کارو میکردم خیلی حس خوبی به آدم میده و یه جورایی انگار به محقق شدن آرزو ها کمک میکنه.

 

آرزو می کنم هر روز یه آرزوی جدید زیبا پیدا کنید و هر روز زندگیتون زیبا تر از روزهای قبل باشه.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٩ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |

 امروز بعد یه غیبت طولانی میخوام چند تا عکس براتون بزارم. همکلاسی های عزیز البته اگه افتخار بدن و نظر بدن ، میتونین حدس بزنین این عکس ها کجاست؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |

واکنش ما به حقیقت باید تغییر کند.

باید سعی کنیم در برابر حقایق ، تلخ و بی منطق نباشیم تا دیگران را وادار به دروغ گفتن نکنیم. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |

شاید درک لذت دیدن برای همه اونقدر محسوس نباشه اما کسی که تجربه ندیدن داره و یا کسی که از عینک برای بهتر دیدن استفاده می کنه ، احتمالا حس منو درک می کنه. این بازی که اوایلی که عینکی شدم انجام می دادم اونقدر جذاب بود که هنوزم گاهی اینکارو انجام میدم،عینکم رو میارم پایین به یه جسه دور یا یه تابلو نگاه میکنم و بعد همونطور که دارم نگاش میکنم عینکو میارم جلو چشمم.اگه عینکی هستین و تا حالا این کارو انجام ندادین ،حتما امتحان کنین هر چند به نظر غیر ممکنه امتحانش نکرده باشین.
خدا به ادم ها چشم داده و لذت دیدن رو بهشون هدیه کرده اما ادمها نمی دونن چه هدیه ی زیبایی دارن، چون همیشه میدینند، اما وقتی کمی چشمات ضعیف میشه، -حتی اون موقع هم شاید متوجه نباشی دیدت عادی نیست -ولی وقتی عینک رو گذاشتی به چشمتو اطرافتو نگاه کردی، حس میکنی همه چی رنگی شده انگاری تا حالا دنیا رو سیاه و سفید میدیدی. همه چیز یه جور قشنگی پر رنگ و تمیز به نظر میاد. درک لذت دیدن نعمت بزرگیه که اونایی که کمی چشاشون ضعیف شده عوض کاهش دیدشون بدست آوردن.
خدا وقتی از ادم چیزی رو میگیره چیز بهتری جاش میده.
بعضی ها رو دیدم عینکی اند اما بیرون که میرن عینک نمی ذارن، یا مثلا گاهی پیش اومده بعضی ها بهم میگن مثلا تو مهمونی عینکتو بردار، چون به نظرشون زیبایی چشمها با عینک نشون نمیده .من به این حرفها معتقد نیستم چون ترجیح میدم بهتر ببینم و این لذت و درک معنی دیدن رو از خودم دریغ نکنم.
تازه به نظرم عینک هیچ مانع زیبایی نیست و فکر میکنم حرفهای این شکلی حرفهای ادمهای روشنفکر نیست.
فکر کردم این حرفها روو باید بگم و اینجا جای خوبیه واسه حرف زدن.
مرسی که حرفهام رو شنیدین
تا بعد خداحافظلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۸ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |


سلام

دو دقیقه که امروز نشستم پای تلویزیون موضوعی که راجع بهش باید بنویسم رو پیدا کردم.برنامه ی صبحی دیگر شبکه اموزش رو میدیدم ،از مردم روش های مختلف استفاده از سیب رو پرسیده بودن، که یکی گفت که سیب ترش رو با دلال میخورن.
جالبیش اینجا بود که مجری های برنامه نمی دونستن دلال رو چطوری درست می کنن.
برام عجیب بودچون فکر نمی کردم دلال منحصر به شمال کشور باشه.
اقای کرمی که ظاهرا مدتی رو شمال زندگی کرده بود می دونست دلال چیه ولی آقای نیکزاد که اصلا انگار اولین بار بود اسم دلال رو میشنید.
به نظرم خیلی بدیهی میومد که دلال چیه اما جالب بود . تازه اون بیننده ای که پیامک داده بود توضیح داد که دلال یه سری سبزی معطر له شده است.
یه سوالی برام پیش اومد پس توی شهر های دیگه مثلا ماست بورانی درست میکنند توش چی میریزن جای دلال؟
راستی پس توی آش چی میریزن؟
همه ی این دلایل باعث شد تا من به فکر بیافتم که شیوه ی درست کردن دلال رو اینجا بذارم که دوستان استفاده کنن و لذت ببرن.

البته فعلا باید برم کلاس. سعی میکنم فردا حتما طرز تهیه اش رو حتما بذارم براتون لااقل برای گسترش فرهنگ خودمون. 

پس تا فردا با کلی آرزوی خوب خدانگهداربای بای

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۱ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط Sheida نظرات () |

لنگه کفش کهنه ،

پل ماه عسل مورچه ها...

"حسین پناهی"

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |

 

سلام

 

از اونجاییکه چند وقتی بود از خودم چیزی ننوشته بودم گفتم امروز راجع به اصطلاح جدیدی که اختراع کردم حرف بزنم. دیدین بعضی وقت ها با یکی حرف می زنین بعد از دو ساعت بحث دوباره حرف اولش رو تکرار می کنه؟ اصلا انگار نه انگار داشتی با اون حرف می زدی ، من اسم این جور ادمها رو گذاشتم دیوار. البته بدین وسیله از تمامی دیوارها صمیمانه عذر خواهی میکنم ، اصلا قصد جسارت ندارم.

 

امروز من و جمعی از دوستانم چندین ساعت داشتیم با یه دیوار بحث می کردیم . هرچی تونستیم بلندتر حرف زدیم. از استدلال های مختلف گفتیم اما فایده نداشت که نداشت اخه مغز دیوار های محترم داده قبول نمی کنه ، یکطرفه است بلا تشبیه مثل رادیو ( البته دور از جون رادیو که خیلی عزیزه) .وای اگر بدونین اگر دیوار واقعی بود ما امروز به نتیجه ی مطلوبمون رسیده بودیم، والله

 

این دیوار های جدید اصلا حرف تو کله شون نمیره.

 

امیدوارم فرد دوم این بحث که قراره یه روز دیگه باهاش مذاکره کنیم لا اقل دیوار نباشه. خداییش هیچ تحمل یه دیوار دیگه رو ندارم. شمام دعا کنین.

 

امروز یه کتاب جدید خریدم. یه شعر زیبا ازش میذارم و بعد بای تا بعد.

 

"نان را از من بگیر

 

هوا را از من بگیر،اما

 

خنده ات را نه"

 

"پابلو نرودا"

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط Sheida نظرات () |

Design By : Mihantheme